loading...

تاریخ تطبیقی

Content extracted from http://tarikhorg.blog.ir/rss/?1743821402

بازدید : 659
يکشنبه 3 خرداد 1399 زمان : 23:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است» ولی درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید و کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ نخستین نشست تخصصی «جایگاه و عملکرد حوزه‌های علمیه در تقابل با صهیونیسم» با هدف شناسایی ظرفیت حوزه‌های علمیه از سوی مؤسسه بررسی‌های راهبردی بعثت با حضور اساتید حوزه و دانشگاه در تاریخ(1399/02/29) در شهر مقدس قم برگزار شد.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در این مراسم در سخنانی با بیان این‌که جهانی شدن مسأله قدس امری مسلم است، اظهار کرد: امام خمینی(ره) علمدار دینی شدن مبارزه با اسرائیل است، اما امروزه این عَلَم به دست کیست؟ به عبارت دیگر امام خمینی(ره) مبارزه را دینی کردند، اما به چه دلیل امروزه مبارزه سیاسی اعلام شده است؟

وی افزود: اگر چه این مبارزه از حوزه نشر و گسترش پیدا کرد، ولی عنوان دینی‌اش در آن ذاتی نشد، برای نمونه مباحث صلات، روزه و خمس در حوزه ذاتی هستند، ولی مبارزه با صهیونیست به عنوان یک بحث روز فقهی، ذاتی حوزه نشده و درباره آن بحث نمی‌شود.

استاد درس خارج حوزه علمیه خاطرنشان کرد: در این جلسه دو نفر از اساتید آیات مربوط به مبارزه با اسرائیل را بیان کردند که اگر از آن‌ها سؤال شود ابتکار شخصی است یا دوره تخصصی در حوزه دیده‌اند؟ خواهند گفت ابتکار شخصی است؛ به چه دلیل در پایان نامه‌های حوزوی قدس به عنوان بحثی دینی ترویج نمی‌شود؟

وی با تأکید بر این‌که حوزه علمیه در زمینه کرونا انفعالی عمل کرده است، بیان داشت: ابتدا که موضوع کرونا مطرح شد، حوزه علمیه اطلاعی از عمق ماجرای آن نداشت. البته نهادهای شخصی در این زمینه کار کردند ولی حوزه به صورت عمیق موضوع را متوجه نشد تا به حوزویان نیز اطلاعات کافی را بدهد.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: آیا در زمینه باز شدن مساجد در حوزه علمیه وحدت نظر وجود دارد؟ برخی می‌گویند باز شود و برخی می‌گویند مطلقاً بسته باشد، چرا؟ چون جامعه اطلاعاتی نداریم. ما انفعالی برخورد می‌کنیم، هجومی‌نیستیم. چرا که خمیرمایه مطالب دستمان هست ولی شکل دهی و دسته بندی آن صورت نمی‌گیرد.

وی ادامه داد: برای بحث صهیونیسم که جهانی شده و کل عالم سیاست روی آن می‌چرخد تازه در حوزه علمیه دو واحد درس آن هم در رشته تخصصی اختصاص داده شده است، این نشان دهنده عدم روشن شدن ذات قضیه است. در حالی که باید بدانیم پای موضوع مبارزه با صهیونیست و دفاع از فلسطین خون‌ها ریخته شده است.

کارشناس مسائل سیاسی با تصریح بر این‌که حوزه باید در زمینه فلسطین از حالت انفعالی خارج شده و هجومی‌عمل کند، گفت: حوزه باید در این زمینه علمدار شود. البته محتوای علمی‌در زمینه فلسطین در حوزه علمیه فراوان است و در هیچ جای عالم چنین اطلاعاتی را نمی‌توان یافت، ولی تبدیل به اعلان نشده است.

وی افزود: امام خمینی(ره) فرمودند «اسرائیل غده سرطانی است»، درباره این کلام چه مقدار کار شده و یا سخن گفته شده است؟! ریشه این غده سرطانی در فلسطین نیست، بلکه باید در کاخ سفید، کاخ الیزه و قصر ملکه انگلستان به دنبالش بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب در پایان تأکید کرد: البته حوزه کار کرده و بسیار هم پیش رفته است ولی امیدواریم گام‌های بعدی را جدی‌تر و قوی‌تر بردارد. حوزه اگر بخواهد و تلاش کند چه بسا 25(برای نابودی رژیم صهیونیستی) سال را می‌تواند به یک یا دو سال کاهش دهد.

انتهای پیام/

بازدید : 689
پنجشنبه 31 ارديبهشت 1399 زمان : 23:23
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

پس از مدت‌هایی که بنی‌اسرائیل در اردوگاه بودند، خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود که می‌خواهم آخرین دستورات را به شما بدهم تا از این‌جا حرکت کرده و بروید. آن حضرت، امر الهی را با قوم خود در میان گذاشت؛ ولی به او گفتند: از کجا معلوم که تو این سخنان را از طرف خدا می‌آوری؟ ما باید ببینیم که خداوند این سخنان را به تو می‌گوید.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ شاید اولین ضایعه‌ای که برای بنی‌اسرائیل پیش آمد، تقاضای تنوع در طعام بود. گفتند که از خوردن نان و گوشت به صورت مداوم خسته شدیم و از حضرت موسی(ع) تقاضا کردند که طعام‌های دیگری مانند عدس و خیار و پیاز هم از آسمان نازل شود .

البته غذای آن‌ها از نظر ویتامین و پروتئین کامل بود و نقص بدنی نداشتند، چون در نان و گوشتی که برایشان نازل می‌شد، مواد لازم و ضروری برای بدن موجود بود. تمام آن چیز‌هایی را هم که تقاضا کردند، در واقع، تنوع‌بخش به غذا بود، نه ارتقای کیفیت آن .

حضرت موسی(ع) در پاسخ خواسته آن‌ها فرمود: شما مشکلی در مورد آب و غذا ندارید و آن چیز‌هایی را که خواستید، نازل‌شدنی نیست. علاوه بر این‌که، هر مقدار به این امور توجه داشته باشید، از آموزش فاصله خواهید گرفت و فاصله گرفتن از آموزش هم موجب تأخیر در انجام مأموریت‌تان خواهد شد، چون دست شما فعلا به طرف کسی دراز نیست و خداوند، مایحتاج شما را تأمین می‌کند؛ اما اگر بخواهید غذاهای مطرح‌کرده‌تان را هم داشته باشید، باید برای به دست آوردنِ پول آن‌ها کار کنید.

در آینده هم که طمعتان زیاد شده و چیزهای دیگری هم درخواست نمودید، چه بسا مجبور به استقراض شوید و چون برای باز گرداندن قرض، پولی ندارید، صاحب پول شما را تحقیر خواهد نمود. حال اگر می‌خواهید وضعیت بهترتان را با وضعیت پست‌تر عوض کنید، به این شهر بروید که هر چه بخواهید، آن‌جا هست؛ البته در مقابل پول !

نتیجه‌ درخواست بنی‌اسرائیل این بود که به دو چیز مبتلا شدند: ذلت و مسکنت.(هرچه سفره رنگین‌تر شود، گرفتاری هم زیاد خواهد شد. معروف است که می‌گویند: اگر می‌خواهید قومی‌را به چالش کشیده و زمین‌گیرش کنید، دچار تنوع‌خواهیش کنید) .

پرسش‌های بیجا، انحراف دیگر بنی‌اسرائیل

دومین مورد انحرافی بنی‌اسرائیل، این بود که آن‌ها قوم پر سؤالی بودند و خیلی سؤال می‌کردند. یک بار قتلی بین آن‌ها اتفاق افتاد که قاتل را پیدا نمی‌کردند. حضرت موسی(ع) هم در هر مشکلی که راه طبیعی به رویشان بسته بود، از خدا تقاضای حل آن را می‌کرد و خدا هم راه را برایشان باز می‌کرد.

در آن ماجرای قتل، خداوند دستور داد که گاوی را کشته و گوشت آن را به مرده بزنند تا او زنده شده و قاتل خودش را معرفی کند. حضرت موسی(ع) دستور خداوند را به بنی‌اسرائیل ابلاغ کرد، اما بنی‌اسرائیل شروع به پرسش‌های بی‌مورد کردند. به قدری از کیفیت گاوی که باید کشته می‌شد، سؤال کردند تا این‌که خداوند مشخصات گاوی را به آن‌ها داد که پیدا نمی‌شد؛ در حالی که اگر همان اول، هر گاوی را می‌کشتند، مسأله حل بود .

بالأخره گاوی با اوصاف مورد نظر را پیدا کردند. صاحب گاو گفت که پوستش را بکنید و پر از طلا کرده، به من بدهید. آن‌ها هم به ناچار خواسته‌اش را پذیرفتند .

تردید بنی‌اسرائیل و مأموریت خداوند برای حضرت موسی(ع)

پس از مدت‌هایی که بنی‌اسرائیل در اردوگاه بودند، خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود که می‌خواهم آخرین دستورات را به شما بدهم تا از این‌جا حرکت کرده و بروید. آن حضرت، امر الهی را با قوم خود در میان گذاشت؛ اما موقعی که خواست برای اخذ دستورات خداوند از آن‌جا برود، به او گفتند: از کجا معلوم که تو این سخنان را از طرف خدا می‌آوری؟ ما باید ببینیم که خداوند این سخنان را به تو می‌گوید .

خدای متعال در پاسخ خواسته آن‌ها به حضرت موسی (ع) فرمود: 70 نفر از قومت را آورده و قرنطینه کن. آن حضرت سه ماه، 70 نفر از افرادی را که در علم و تقوا برتر و مقبولیت عمومی‌داشتند، انتخاب و قرنطینه کرد .

خداوند فرمود که آماده‌ شدن این افراد طول می‌کشد و باید سی روز پیش ما بمانند. حضرت موسی(ع) هم گفت که ما سی شب در کوه طور با خدا قرار داریم. بعد به برادرش،‌هارون(ع) خطاب کرد که نباید تو با ما بیایی، زیرا نمی‌شود این قوم را سر خود رها کرد. تو باید به عنوان جانشین در میان آن‌ها مانده و مراقب باشی که تو را از خط بیرون نکنند. جناب‌هارون(ع) امر برادرش را قبول کرد و حضرت موسی(ع) هم به طرف کوه طور رفت .

پایان وعده الهی و درخواست جدید برگزیدگان بنی‌اسرائیل

بالأخره چهل شب تمام شد. وحی آمد و 70 نفر از قوم حضرت موسی(ع) صدای وحی را شنیدند. حضرت موسی(ع) از آن‌ها پرسید: آیا شکتان برطرف شد؟ جواب دادند: خیر؛ ممکن است که صدای جنی‌ها بوده باشد! این‌بار ‌گفتند: باید وقتی خدا با تو سخن می‌گوید، او را ببینیم. حضرت موسی(ع) پاسخ داد: امکان ندارد که خداوند را ببینید. گفتند: ما گزارش نمی‌دهیم که صدای وحی را شنیده‌ایم! حضرت موسی (ع) خطاب به خداوند فرمود: خدایا! این‌ها چنین خواسته‌ای دارند .

خداوند به موسی(ع) وحی کرد: به آن‌ها بگو: خداوند بر این کوه تجلی خواهد نمود؛ اگر کوه توانست تجلی را تحمل کند، شما هم می‌توانید خداوند را ببینید. آن‌ها هم قبول کردند . با تجلی خداوند در کوه، صاعقه‌ای آمد و ناگهان کوه پودر شد. افراد برگزیده بنی‌اسرائیل در اثر این صاعقه‌ سوخته و حضرت موسی (ع) هم به گوشه‌ای افتاد و بیهوش شد .

با عنایت خداوند، برگزیدگان بنی‌اسرائیل دوباره زنده شده و به ارتباط حضرت موسی(ع) با خداوند شهادت دادند. حضرت موسی(ع) از این اتفاق خوشحال شد و به سرعت، به سوی قوم خود دوید. در این حین، خداوند به او وحی کرد که چرا این‌ها را رها کردی و خودت به سرعت جلوتر رفتی؟‌ موسی(ع) گفت: خدایا! من مأمور تو هستم و می‌خواهم رضایت تو را جلب کنم. خداوند فرمود: کار تو تحسین دارد، اما قومت که تو در صدد نجات آن‌هایی، همه گوساله‌پرست شده‌اند.

منبع: جلسه سیزدهم تاریخ تطبیقی(1393/09/04)

بازدید : 1031
جمعه 25 ارديبهشت 1399 زمان : 19:24
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

ما دارای یک تاریخ متقن هستیم که تردیدی در آن نیست و آن عبارت است از قرآن. علت این‌که می‌گوییم در قرآن تردیدی نیست، این است که از طرف خداوند نازل شده است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در دومین جلسه درس تاریخ تطبیقی که در تاریخ 1393/02/21 برگزار شد، تاریخ‌های معتبر را مورد بررسی قرار دادند که متن آن بدین شرح است؛

عدم اطمینان کامل نسبت به کتب تاریخی رایج

از کجا می‌توان چنین تاریخی را پیدا کرد که ناقل‌ها از روی حس برای ما خبر داده، و همگی ثقه و مورد اطمینان باشند؟ کتاب و نوشته‌ای وجود ندارد که تاریخ را از زمان آدم(ع) تا الآن به صورت سمعا عنِ السمع و عنِ الثقات نقل کرده باشد.

حتی کتابی که تاریخ ابراهیم(ع) یا تاریخ موسی(ع) و یا تاریخ عیسی(ع) را با چنین خصوصیاتی برای ما نقل کرده باشد، نداریم؛ هر کتابی هم که در این مواردِ تاریخی نقلی دارد، نقلش مرسل(بدون سند موثق) شده است.

مثلا تاریخ طبری، ناقل‌های یک روایت تاریخی را تا جایی اسم برده و می‌رسد به ناقلی که مثلا درباره دوران حضرت آدم(ع) مطالبی را بیان کرده است؛ سوال این‌جاست که این شخص چگونه می‌توانسته است از دوران آن پیامبر الهی مطلبی را نقل کند؟! از این رو ما با این کتب از روی تسامح برخورد می‌کنیم.

مرحوم علامه عسکری(ره) که واقعا هم در تاریخ می‌شود ایشان را «علامه» اطلاق کرد، داستان عبدالله بن سبا را بررسی کرد تا بفهمد کسی که بعضی ادعا می‌کنند پایه‌گذار شیعه است، ماورای درستی و یا نادرستی این ادعا، دارای چه شخصیت تاریخی بوده است؟ ایشان تحقیق کرد و متوجه شد که اساسا عبدالله بن سبا وجود خارجی ندارد! این قضیه باعث شد تا ایشان تحقیق کند که آیا اشخاص دیگری هم وجود دارند که در بعضی از منابع از آن‌ها اسم برده شده، اما وجود خارجی نداشته باشند؟ ایشان به تحقیقات خود ادامه داد تا این‌که نام صد و پنجاه نفر را در تاریخ به عنوان صحابی پیدا کرد که هرگز وجود نداشته‌اند!

تاریخِ مُتقَن بودن قرآن و روایات معتبر

در این‌جا ممکن است این سؤال پیش بیاید که پس با این حساب، آیا ما فاقد تاریخ موثق هستیم؟ جواب این است که ما دارای یک تاریخ متقن هستیم که تردیدی در آن نیست و آن عبارت است از قرآن. علت این‌که می‌گوییم در قرآن تردیدی نیست، این است که از طرف خداوند نازل شده است.

در جلسه گذشته گفتیم: اولین چیزی که در بیان تاریخ به آن نیاز داریم، اِشراف و رؤیت است. خداوند در قرآن درباره آگاهی و بینایی‌اش نسبت به وقایع می‌فرماید: «إنَّه بعباده خبیرٌ بصیرٌ»(شوری: 27). اشراف خداوند متعال هم بر وقایع، بعد از حدوث آن وقایع نیست، بلکه قبل از حدوث است؛ یعنی قبل از این‌که مثلا آدم (ع) بیاید، خدا می‌دانسته است که او خواهد آمد. از طرفی کسی مانند خداوند وجود ندارد که همیشه بوده باشد.

تمام آن اموری که در ناقل لازم است، خداوند متعال در صفت خدایی خود دارد. دروغ در ذات خداوند راه ندارد، زیرا کسی دروغ می‌گوید که از فقر یا ریخته‌شدن آبرو و یا نسبت به جان خود بترسد؛ پس کسی که از این امور نترسد، هرگز دروغ نخواهد گفت، مگر از روی تفریح که این معنا هم در مورد خداوند صدق پیدا نمی‌کند.

بعد از قرآن هم در این زمینه باید به روایات اهل‌بیت(ع) مراجعه کرد. تنها تاریخی که می‌توان به عنوان سند قطعی به آن مراجعه و استناد کرد، تاریخی است که یا از قرآن اخذ شود، یا از ائمه(ع) و یا از اصحاب و راویان مورد وثوق ائمه معصومین(ع)؛ اما اگر قضایای تاریخی را بدون این‌که از منابع مورد اشاره اخذ شود، با این ادعا که قطعی است نقل کنیم، قطعا در آخرت باید پاسخگو باشیم.

اگر قرار باشد از منابع تاریخی دیگر مطلبی نقل شود، یا باید در تأیید مطالب قرآن و روایات باشد و یا با قرائنِ دال بر صحت، قابل قبول بوده و داعیه‌ای بر کذب آن وجود نداشته باشد. ضمن این‌که لازم است نقل از روی حس بوده باشد؛ وگرنه خطرناک‌ترین مطلب در بیان تواریخ، نقل از غیر ثقه، بدون قرینه بر صحت است.

وجود اهداف مطالعه تاریخ در قرآن

در جلسه قبل گفتیم که در بیان تاریخ، دو هدف عمده وجود دارد: 1. کسب عبرت و تجربه؛ 2. فهم وضعیت کنونی برای اخذ تصمیم صحیح نسبت به آینده. هر دو هدف در قرآن وجود دارد، زیرا همان طور که گفتیم فهم وضعیت امروز، متکی بر تاریخ متسلسلی است که از مبدأ شروع شده باشد.

قرآن هم در نقل تاریخ این ویژگی را دارد «و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعلٌ فی الارض خلیفة»(بقره: 30). آن زمانی که خداوند می‌خواست انسان را خلق کند، شاهدی غیر از خداوند نبوده است که بتواند این مطلب را نقل کند.

انتهای پیام/

منبع: دومین جلسه درس تاریخ تطبیقی/ تاریخ 1393/02/21

بازدید : 452
سه شنبه 22 ارديبهشت 1399 زمان : 18:31
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

تاریخ از علوم نقلی است نه از علوم عقلی و علوم نقلی قابل تجربه نیستند. تاریخ، ناقل تجربه است نه قابل تجربه؛ مثلا وقتی درباره نبرد جمل مطالعه می‌کنیم، تجربه زیادی به دست می‌آوریم، ولی نمی‌توان در آزمایشگاه، جنگ جمل را درست کرده و آن را تجربه کرد. بر خلاف علوم تجربی، اعتماد در علوم نقلی بر ناقل است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در نخستین جلسه درس تاریخ تطبیقی که در تاریخ 93/02/14 برگزار شد، کلیات تاریخ را مورد بررسی قرار داد که متن آن بدین شرح است؛

اهمیت تاریخ

اگر بخواهیم در مورد هر کتابی که نوشته می‌شود، متوجه شویم که چه مطلبی از نظر نویسنده آن مهم بوده است، باید ببینیم که در آن کتاب چه مطلبی زیاد تکرار شده است؛ از مقدار تکرار و پرداختن به یک مطلب در یک کتاب، می‌توان متوجه شد که در نظر نویسنده، آن مطلب یا خودش مهم است و یا در بیان هدف نویسنده خیلی دخالت دارد.

موقعی که در کتاب آسمانی قرآن هم دقت می‌کنیم، می‌ببینیم حداقل یک سوم مطالب آن، تاریخ و تاریخی است. همین که یک سوم مطالب خدای متعال تاریخ است، حاکی از اهمیت و توانمندی تاریخ در انتقال مطالب است.

هدف از مطالعه تاریخ

ما دو هدف عمده از مطالعه تاریخ داریم؛

1 - عبرت و کسب تجربه

جایگاه علم در ذهن است و در عالم خارج اثر ندارد، اما تجربه، علم جریان‌یافته‌ای‌ است که اثر خودش را نشان می‌دهد؛ مثلا از نظر علمی‌می‌گوییم: اگر وزنه یک کیلویی با سرعت معینی در نقطه‌ای فرود آید، فلان مقدار اثر می‌گذارد. این در ذهن هست؛ اما وقتی این نظریه را آزمایش و تجربه کردیم، علم مذکور اجرا شده و اثرش را می‌بینیم.

انسان در این دنیا بیش از آن‌که به علم نیاز داشته باشد، نیازمند تجربه است؛ اما سخن این‌جاست که فرصت تجربه را ندارد، زیرا تجربه و پیاده شدن علم مستلزم گذر زمان است، در حالی که در این دنیا، بیش از یک زمان(عمر) در اختیار انسان نیست.

تاریخ راه دسترسی به تجربه است. انسان‌ها از زمان آدم(ع) تاکنون همگی واحد بالنوع هستند و زندگی‌ها هم عین و شبیه هم هستند. طبیعت هم واحد بالطبع است؛ به این معنا که طبیعت در زمان آدم(ع) با طبیعت در این زمان هیچ فرقی ندارد و قوانین طبیعی در آن زمان با قوانین این زمان یکسان است، مثل قانون جاذبه زمین و تأثیر عناصر و... . تفاوت تنها در این‌ است که قوانین مذکور در زمان حال به لحاظ علمی‌روشن است، اما در آن زمان واضح و آشکار نبوده است.

از زمان آدم(ع) تاکنون، انسان‌ها آمده و مدتی زندگی کرده‌ و تجربه‌ای هم اندوخته‌اند. آن‌ها از دنیا رفته‌، اما تجربه‌شان باقی مانده است. اسم این تجربه تاریخ است.

ما در زندگی، چهار نوع رابطه داریم: ارتباط با خودمان، ارتباط با هم نوع، ارتباط با طبیعت‌ و ارتباط با غیب این عالم. هر کدام از این روابط به دو قسمت رابطه مخرِّب و رابطه مصلحانه تقسیم می‌شود. لازم است ما هر یک از آن رابطه‌ها را بشناسیم.

اگر این موضوع را به صورت علمی‌مطالعه کنیم، نتیجه خواهیم گرفت که فلان روابط خوب است و روابط خاص دیگر، روابط بد؛ اما باید دانست تا زمانی که این روابط در زمین تحقق پیدا نکند، تبدیل به یقین برای ما نمی‌شود؛ چنانچه ما همه می‌دانیم آتش می‌سوزاند، اما به اندازه کسی که در آتش گرفتار شده و سوخته است، از آتش‌سوزی نمی‌ترسیم.

رابطه انسان با خودش، همنوعش، طبیعت، و غیر، در طول ازمان چند بار تکرار و نوشته شده و نتیجه آن هم تاریخ شده است. پس تاریخ عبارت است از «بیان تجربه انسان‌ها در چهار ارتباط مذکور.»

تاریخ زمانی فایده و اثر دارد که اثر عملی داشته و ناقل تجربه در یکی از این چهار رابطه باشد. اگر آثار باستانی هم در همین جهت نگهداری شوند که مثلا گفته شود: این بنا، مُضر و دارای اثر منفی بود، قابل قبول است؛ اما اگر آن‌ها را به این منظور نگه داریم که بگوییم این اثر را فلانی و در فلان تاریخ ساخته و این مقدار هم در مورد آن خرج کرده است، بحث‌های بیهوده‌ای خواهد بود.

 روش‌های مطالعه تاریخ

تاریخ را دو گونه می‌شود مطالعه کرد:

الف- مطالعه مقطعی؛یعنی هر حادثه‌ای را در زمان خودش ببینیم. مثلا نگاه کنیم که جنگ جمل چه زمانی شروع شد و چه اتفاقی در آن رخ داد و سرانجامش به کجا انجامید؟ این نوع مطالعه در حد خودش می‌تواند آن چهار هدف را برآورده کند.

ب- مطالعه زنجیره‌ای.

در مطالعه مقطعی، دنبال علت حادثه نیستیم و فقط خود حادثه را مطالعه می‌کنیم، اما در مطالعه زنجیره‌‌ای، حادثه را با علت آن مطالعه می‌کنیم. آنچه در تاریخ کاربرد زیادی دارد، این‌گونه مطالعه است.

با این مقدمه، به دنبال دومین هدف از اهداف مطالعه تاریخ می‌رویم:

2 - فهم وضعیت موجود در جهت تغییر به جهت مطلوب

اگر ما بخواهیم وضعیت موجود خودمان را بفهمیم که چرا الآن وضعیت به این‌گونه است، حتما باید علتش را به دست بیاوریم و تا زمانی که علتش را نفهمیم،‌ نمی‌توانیم بفهمیم که چرا الآن این‌گونه هستیم؛ و اگر بخواهیم علتش را به دست آوریم، باید به سراغ واقعه قبلی برویم. واقعه قبلی را هم تا زمانی که به علتش پی نبرده‌ایم، نمی‌توانیم درست بفهمیم. باید به مقداری عقب برگردیم تا به علت اصلی برسیم؛ تا به علت اصلی نرسیم، نمی‌فهمیم که چرا وضعیت ما این‌گونه است.

گذشته‌ها علت وضعیت موجود ماست و ما علت وضعیت آینده‌ایم. اگر نسبت به وضعیت موجود معترض هستیم، باید تحقیق کنیم که چرا وضعیت موجود ما به این‌گونه است، تا بتوانیم آن را در آینده تغییر دهیم؛ وگرنه نسبت به آینده هم معترض خواهیم بود. برای حرکت درست در این زمینه، لازم است به سراغ تاریخ برویم.

تاریخ از علوم نقلی است

تاریخ از علوم نقلی است نه از علوم عقلی و علوم نقلی قابل تجربه نیستند. تاریخ، ناقل تجربه است نه قابل تجربه؛ مثلا وقتی درباره نبرد جمل مطالعه می‌کنیم، تجربه زیادی به دست می‌آوریم، ولی نمی‌توان در آزمایشگاه، جنگ جمل را درست کرده و آن را تجربه کرد.

بر خلاف علوم تجربی، اعتماد در علوم نقلی بر ناقل است؛ بنابراین اولا ناقل باید راستگو باشد؛ ثانیا ضابط باشد؛ یعنی موقعی که مطلبی را می‌گوید، درست بگوید و حواس‌پرت نباشد؛ ثالثا اهل فهم حادثه باشد؛ مثلا فهم یک دانشمند فیزیک بعد از مشاهده سایت نطنز با فهم یک انسان عادی فرق می‌کند.

هر دو مثلا نیم ساعت از آن‌جا بازدید کرده‌اند، ولی دانشمند فیزیک حداقل دو ساعت درباره مشخصات، تکنولوژی و پیشرفت‌های سایت صحبت می‌کند، اما انسان عادی نمی‌تواند به این کیفیت سخن بگوید، چرا که هیچ‌گونه آشنایی با این علم ندارد؛ و رابعا نقل ناقل از روی حس (استماع و ر‌ؤیت) باشد، نه از روی حدس. پس نقل ناقلی فایده دارد که دارای این چهار شرط باشد و اگر یکی از این شروط را نداشت، فایده‌ای ندارد.

گفتیم که تاریخ را باید به شکل سلسله‌وار خواند و این سلسه به حضرت آدم(ع) ختم می‌شود. لازم است ناقلی پیدا کنیم که حوادث زمان حضرت آدم(ع) را از روی حس برای ما نقل کند؛ یعنی دیده باشد زمانی که آن حضرت به زمین آمد، ارتباطش با خودش، همسرش، و زمین چگونه بوده است.

تنها کسی که می‌تواند تاریخ را از روی حس برای ما نقل کند، خداوند و انسان‌های خدایی‌ (انبیا‌ و ائمه) هستند. نقل خداوند، قرآن است و نقل انسان‌های خدایی‌، سنت و روایت. پس منابع ما در همین موارد خلاصه می‌شود.

بنابراین، این سخن که گاه می‌گویند «تاریخ را باید خارج از دین ببینیم و نباید ابتدا سراغ دین رفت و بعد تاریخ را دید»، کاملا اشتباه است، زیرا اگر از داخل دین به تاریخ نگاه نکنیم، اصلا تاریخی وجود نخواهد داشت، چرا که ناقلی غیر از دین نمی‌توانیم پیدا کنیم.

درباره تفاوت ما با مورخین موجود در دنیا و این‌که آن‌ها تاریخ را از کجا آورده‌اند،‌‌ان‌شاء الله جلسه بعد بحث می‌کنیم.

انتهای پیام/

منبع: جلسه نخست درس خارج تاریخ تطبیقی(93/02/14)

بازدید : 513
شنبه 19 ارديبهشت 1399 زمان : 18:24
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

امور دفاعی در برابر تهاجم زیستی تکلیف است و باید با نیت قرب انجام شود و مجاناً جعل شده است. اگر کسی بخواهد تکلیف از او ساقط شود، حق ندارد بگوید که به خاطر کارش به او پول بدهند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در درس دفاع بیولوژیک که روز یکشنبه(99/02/14) به صورت مجازی برگزار شد، بیان داشت: یکی از فروعات دفاع زیستی، این است که آیا می‌توان برای اقدامات دفاع زیستی طلب اجرت کرد.

وی ادامه داد: اینجا دو مطلب وجود دارد: آیا می‌توان طلب دستمزد کرد، یعنی اگر به شخصی دستمزد ندهند، آیا او می‌تواند در دفاع شرکت نکند؟ مسئلۀ دوم، شخص طلب دستمزد کرد و افراد هم دادند، آیا این پول حلال است؟

استاد درس خارج حوزه علمیه قم اظهار کرد: ظاهر این است که جهاد و دفاع از واجبات کفایی است. این مسائل مجاناً جعل شده است، یعنی این مسائل به امور مالیه مرتبط نیست، بلکه تکالیفی است که محض خداست و باید انجام شود، منتها این از امور تعبدی است و باید قربت الی الله انجام شود و مجاناً جعل شده و برای خداست.

وی افزود: تکالیف قربی به دو دسته تقسیم می‌شود؛ 1. تکالیفی که در آخرت می‌گویند چرا تکلیف را انجام ندادی و 2. تکالیفی که اگر به قصد قربت انجام نشود، ثوابی شامل انجام کار نیست. کار تحقق پیدا کرده اما ثوابی برده نمی‌شود، دفاع و دفن میت به این شکل است.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب تصریح کرد: امور دفاعی در برابر تهاجم زیستی تکلیف است و باید با نیت قرب انجام شود و مجاناً جعل شده است. اگر کسی بخواهد تکلیف از او ساقط شود، حق ندارد بگوید که به خاطر کارش به او پول بدهند. اگر شخصی در دفاع شرکت کرد و حاضر نشدند به او پول دهند و او مشارکت نکرد و کار زمین ماند، یعنی وجه کفایی دفاع زمین مانده، این فرد در آخرت مؤاخذه می‌شود.

وی ادامه داد: اما اگر به حد کفایت دفاع صورت گرفته و شخص بگوید باید به من پول دهید تا دفاع کنم در آخرت مؤاخذه نمی‌شود. اما اگر دفاع به حد کفایت دفاع صورت نگرفته و شخص بگوید باید به من پول دهید تا دفاع کنم در آخرت مؤاخذه می‌شود. بنابراین نه برای سم‌پاشی خیابان‌ها حق تقاضای دستمزد دارد و نه برای پرستاری بیماران می‌تواند تقاضای دستمزد کند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم گفت: اینجا سؤالی مطرح می‌شود و آن این است که همه خرج دارند و باید زندگی کنند. در جواب باید گفت که بیان نشده که دریافت پول اشکال دارد، بیان شد که دریافت دستمزد اشکال دارد یعنی شخصی بگوید بنده اجیر شما می‌شوم و این‌قدر دستمزد می‌گیرم. این عمل از امور تجاری می‌شود. تکالیف جزو امور تجاری نیست، چون تکالیف الهی مجاناً صورت می‌گیرد، اما باید شخص زندگی کند و هزینه‌های او از بیت المال پرداخت شود. باید در مدتی که او کار می‌کند زندگیش از بیت المال تأمین شود. آیا فقط بیت المال است؟ نه، سایر مؤمنین هم می‌توانند کمک کنند.

وی اضافه کرد: یکی از انفاق‌های واجب تجهیز مدافعین و مجاهدین در راه خداست. اگر مدافعین تأمین نشوند و زندگی شخص ناقص بماند، فرآیند آن به هلاکت می‌انجامد. پس باید هزینه‌های زندگی مجاهدین از بیت المال تأمین شود. بنابراین اخذ اجرت ممنوع است، چون امری واجب است. اگر کسی پول بدهد، سحت است، اما از بیت المال باید زندگی آن‌ها تأمین شود. اثر این مدل احکام الهی این است که اگر صرفاً تجاری و دستمزدی شود، ممکن است مشکلی در پرداخت سیستم دولتی به وجود آید و پرداخت ضعیف شود، در این صورت، احتمال دارد که کار می‌خوابد و جامعه با شکست مواجه می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب یادآور شد: احکام الهی به نوعی است که هیچ‌گاه به خاطر هیچ فرآیندی شکست نمی‌خورد و زندگی مدافعین پیش می‌رود به همین دلیل مدافعان برای انجام تکلیف آمده‌اند. نیازی هم نیست که پول در جیب او بگذارند. باید رسیدگی به صورتی باشد که شخص بتواند زندگیش را بچرخاند. برای نبرد واجب است که همه بیایند. به همین دلیل هیچ‌گاه برای مسائل مادی جبهه خالی نمی‌ماند.

انتهای پیام/

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب : 9
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 147
  • بازدید کننده امروز : 147
  • باردید دیروز : 58
  • بازدید کننده دیروز : 59
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 535
  • بازدید ماه : 395
  • بازدید سال : 3582
  • بازدید کلی : 78752
  • کدهای اختصاصی