loading...

تاریخ تطبیقی

Content extracted from http://tarikhorg.blog.ir/rss/?1743821402

بازدید : 1389
يکشنبه 3 خرداد 1399 زمان : 23:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

خداوند قتل پیامبرانش را به قوم بنی‌اسرائیل نسبت می‌دهد؛ درحالی‌که همه آن‌ها پیامبران را نمی‌کشتند، ولی اینان گرد سازمانی منحرف جمع شده بودند و کار آن سازمان را تائید می‌کردند. ما از این سازمان به سازمان یهود تعبیر می‌کنیم.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ هدف از ارسال رسل سعادت بشر و رسیدن او به کمال در سایه قرب است. خداوند جهت نجات بنی‌اسرائیل از سلطه و بردگی فرعون و همچنین ارتقای معنوی آن‌‌ها موسی(علیه‌السلام) را به سویشان فرستاد تا حکومت دینی و الهی را در قدس برپا کند.(1)

خداوند در این مسیر همواره آنان را به امداد‌های غیبی یاری کرد، ولی آن‌ها کارشکنی و شیطنت کردند تا جایی که پیامبر الهی از دست آن‌ها رنجید و به خداوند شکایت کرد.(2) حاصل تمرد بنی‌اسرائیل در این مسیر انحطاط آن‌ها بود که خداوند در قرآن موارد متعددی از آن را بیان کرده است.

1 - نفس‌پرستی و آزمندی

پس از استقرار بنی اسرائیل در منطقه قدس دانش‌‌هایی که آنان در صحرای سینا از موسی(علیه‌السلام) آموخته بودند با تجربه عملی همراه شد و مجموعه‌ای از توانمندی‌‌ها را در ایشان پدید آورد. اگر این توانایی‌‌ها در راستای تحقق اهداف انبیا بکار می‌رفت این وعده خداوند تحقق می‌یافت که فرمود «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ و ما اراده داشتیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل شده در آن سرزمین منّت گذارده و آن‌ها را پیشوایان(خلق) قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعونیان) گردانیم.»(3)

بنی‌اسرائیل هم توان علمی‌داشتند و هم تجربه، تنها نیاز آنان قرین ساختن معنویت با قدرت بود. قدرت گاهی به سمت خواهش‌‌های نفسانی می‌رود و این با هدف الهی جمع شدنی نیست. قوم یهود گرفتار حسد و آزمندی زندگی دنیا شده بودند. «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ بلکه حسد می‌ورزند با مردم(یعنی پیامبر و مسلمین) چون آن‌ها را خدا به فضل خود برخوردار نمود.»(4)

اگر انسان چنان در پی دنیا برود که از خدا دور شود، حرص(سیرناپذیری)، حسد و ترس او را فرا می‌گیرد. بنی‌اسرائیل تا هنگامی‌که در مسیر حق و خداوند بودند به آسانی به حاکمیت دست می‌یافتند، چرا که توان اجرا و گسترش آن را داشتند.(5) اما با پیدایش انحراف در بین آن‌ها هرم خواسته‌‌ها و مفاهیم معکوس شد.

2- نژادپرستی

یهودیان خود را(قوم برگزیده) می‌دانند و این اعتقاد مقوله اساسی در آیین یهود است. در تلمود آمده است که اسرائیل به دانه زیتون شبیه است چراکه زیتون امکان آمیختن با مواد دیگر را ندارد!(6) از سوی دیگر خداوند متعال نیز در قرآن به برتری دادن آنان اشاره کرده است؛ «یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ؛‌‌‌ای بنی اسرائیل، یاد کنید از نعمت‌هایی که به شما عطا کردم و(به نعمت کتاب و رسول) شما را بر عالمیان برتری دادم.(7)

خداوند بنی‌اسرائیل را بر جهانیان برتری داده بود و عنایت خویش را همواره بر ایشان نازل می‌کرد. خدای متعال نعمت‌‌ها و الطاف زیادی به آنان عنایت فرمود که از بردگی به قدرت و عزت رسیدند. می‌توان گفت خداوند این نوع و سطح از مواهب را برای سایر اقوام فراهم ننمود و از این جهت بنی‌اسرائیل را بر سایر اقوام برتری داد.

بنابراین برتری بنی‌اسرائیل از جهت نعمت‌‌ها و الطاف ویژه‌ای است که خداوند برای آن‌ها قرار داده نه برتری نژاد. البته بنی‌اسرائیل در مقابل این همه نشانه آشکار از محبت و قدرت الهی، کفران، لجاجت و بهانه جویی را جایگزین شکر و عبادت خدا کردند.

«سَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَمْ آتَیْنَاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَمَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ (ای پیغمبر) از بنی‌اسرائیل سؤال کن که ما چقدر آیات و ادلّه روشن بر آن‌ها آوردیم! و هر کس پس از آنکه نعمت و هدایتی که خدا به او داد آن را به کفر مبدّل کند(بداند که) عقاب خدا بر کافران بسیار سخت است.»(8)

آنان برتری نژاد خود را تا جایی پیش بردند که خود را فرزندان خدا نامیدند. قرآن از این موضوع به شدت انتقاد می‌کند. «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ؛ یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو(ای پیغمبر): اگر چنین است پس او چرا شما را به گنا‌هانتان عذاب می‌کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از آن‌ها که خدا خلق کرده، هر که را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند، و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن‌ها است از آنِ خداست و بازگشت همه به سوی اوست.»(9)

در واقع بنی‌اسرائیل خطای بزرگ مرتکب شدند و گمان کردند خداوند نژاد آن‌ها را ارج می‌دهد؛ در حالی که خداوند بنی‌اسرائیل را ارج می‌نهاد که به آموزه‌‌های موسی(علیه‌السلام) ایمان بیاورند، یعنی برتری آن‌ها در صورت حفظ ایمانشان(10) و تصدیق پیامبران بعدی و پیامبر موعود بود.

ملاک برتری نزد خداوند تنها ایمان است «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است.»(11) از همین روست که خداوند آنان را بیمه داده است «وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْ‌ها شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْ‌ها عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ؛ و حذر کنید از آن روزی که هیچ کس به کار دیگری نیاید، و شفاعت هیچ کس پذیرفته نشود، و فدا و عوض از کسی قبول نکنند، و هیچ یاری کننده و فریادرسی نخواهند داشت.»(12)

هدف خداوند از این که فلسطین را مقدر آنان کرده بود، این بود که دین بر زمین حاکمیت یابد. «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ؛‌‌‌ای قوم، به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما کرد داخل شوید و پشت(به حکم خدا) مکنید، که زیانکار می‌شوید.»(13)

اما بنی‌اسرائیل گمان کرده‌اند که خدا این سرزمین را برای نژاد آن برگزیده است. نتیجه این نژادپرستی این بود که همواره پشتوانه و نیروی از دست دادند، زیرا آنان با این تفکر اجازه نمی‌دهند جز خودشان کسی در سیستم حکومتی رشد کند. آنان می‌پندارند که بنی‌اسرائیل در تقسیم مباحث قدرت مقدم‌اند.

3 - دوری از خط انبیا الهی

با بروز تفکر نژادپرستی، نگهداری حکومت به قضایای انحرافی نیاز داشت. از آنجایی که دینداران در این حکومت‌‌ها دیگر با حاکمان همکاری نخواهند کرد.(14) قدرت دور از خدا مروج انصراف می‌شود. عده‌ای را باید با بت و مشغولیت‌‌های کاذب و عده‌ای دیگر را با شراب شهوت و پول ساکت کرد. از این‌رو مدتی که از حکومت یوشع(علیه‌السلام) گذشت و حاکمیت به مذاق بنی‌اسرائیل خوش آمد، انحراف‌‌ها آغاز و فاصله حاکمان از پیامبران بیشتر شد.

تفکر حاکمیت بنی‌اسرائیل بر جهان در بین آنان لانه کرد و تفکر یهودی یا به تعبیر دیگر صهیونیستی را پدید آورد. تلاش انبیا این بود که اینان را از این تفکر انحرافی خارج سازند و به نیرو‌های مؤمن و مخلص تبدیل کنند.

4 - کشتن پیامبران

خداوند برای اصلاح این گروه پی‌درپی پیامبر می‌فرستاد و آنان نیز پیامبران خدا را می‌کشتند! «لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلًا کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُوا وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ؛ ما از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم؛ و رسولانی به سوی آن‌ها فرستادیم؛ (ولی) هر زمان پیامبری حکمی‌بر خلاف هوس‌ها و دلخواه آن‌ها می‌آورد، عده‌ای را تکذیب می‌کردند؛ و عده‌ای را می‌کشتند.»(15)

خداوند قتل پیامبرانش را به قوم بنی‌اسرائیل نسبت می‌دهد؛ درحالی‌که همه آن‌ها پیامبران را نمی‌کشتند، ولی اینان گرد سازمانی منحرف جمع شده بودند و کار آن سازمان را تائید می‌کردند. ما از این سازمان به سازمان یهود تعبیر می‌کنیم. سازمان دور دیده و تجربه اندوخته و منحرف. آنان همانند دزدان بودند که با چراغ روشن آمده بودند و انبیا درصدد بودن این چراغ به دستان را از دزدی باز دارند.

منبع: دشمن شدید، دفتراول(حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی طائب) چاپ دوم، زمستان 95، انتشارات شهید کاظمی، صص175-180

پی نوشت؛

1 - مائده/ 21

2 - همان/25

3 - قصص/5

4 - نساء/54

5 - ر.ک: تاریخ الیعقوبی، ج1، صص46-50

6 - ر.ک: موسوعه الیهود الهیودیه، عبدالو‌هاب المسیری، ج5، ص72

7 - بقره/47

8 - همان/211

9 - مائده/18

10 - عهد عتیق، تثنیه، باب 26، شماره 16 و 18 و باب13؛ در این فراز‌ها از تورات به خوبی آشکار است که خداوند بنی اسرائیل را تنها در صورت حفظ ایمان برتری خواهد داد.

11 - حجرات/13

12 - بقره/48

13 - مائده/21

14 - تفکر نژاد پرستانه، انسان‌‌ها را براساس قومیت و ملیت برتری می‌دهد ولی تفکر دینی همه نژاد‌‌ها و ملیت‌‌ها را یکسان و ملاک برتری را در تقوا و ایمان می‌داند.

15 - مائده/70

بازدید : 646
سه شنبه 22 ارديبهشت 1399 زمان : 18:31
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است. تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) به حکومت می‌رسد، در حالی که کوفه امروز بسیار متفاوت‌تر از کوفه پنج سال پیش است. اگر چند امیرالمومنین(علیه‌السلام) هم در شرایط خاصی به حکومت رسید، اما پیچیدگی‌های امروز حکومت به ویژه در کوفه راه دشواری است که نیازمند تدابیری چند منظوره برای عبور از آن است.

شهر، غرق در آشفتگی است، با شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) عمود حکومت از بین می‌رود و شهر آبستن حوادث پیچیده و دشوار می‌شود. در این میان دو مشکل دیگر نیز وجود دارد که این فتنه را دامن می‌زند.

1 - قوت گرفتن قطب شام

اولین و مهم‌ترین حادثه، فعال شدن قطب شام است. معاویه روزی که می‌خواست با علی (علیه‌السلام) بجنگد، پیراهن عثمان را بهانه خونخواهی‌اش کرد، وگرنه مردمشان هرگز انگیزه‌ای برای نبرد با علی(علیه‌السلام) نداشتند. اما امروز و در مقابله با حسن بن علی(علیه‌السلام) نیازمند بهانه نیست، زیرا امام حسن(علیه‌السلام) رأی مردم شهرهای دیگر را با خود ندارد، حتی در کوفه که محل حکومت ایشان هست حضرت(علیه‌السلام) منتخب مردم نیست.

فقط بعضی از افراد که پای منبر بودن بعد از سخنرانی با ایشان بیعت کردند.(1) معاویه اکنون می‌تواند بر سر سفره خونه هزاران نفری که علی(علیه‌السلام) در صفین کشته است،(2) بنشیند.

او ذهن مردم را علیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بسیج می‌کند که این‌ها پس از آن همه قتل عام و بعد از پذیرش حکمیت دوباره می‌خواهند مملکت اسلامی‌را به آشوب بکشانند. این بار شام و یمن و مصر برای جنگ با امام حسن(علیه‌السلام) کارشان ساده‌تر از قبل است.

معاویه می‌گوید: علی(علیه‌السلام) به حکمیت تن داد، در حکمیت نماینده علی(علیه‌السلام) او را از حاکمیت خلع کرد و نماینده من، مرا منصوب کرد و حالا فرزند علی(علیه‌السلام) باید به حکمیت تن دهد اما نمی‌خواهد.

2 - کمبود نیرو

با شهادت علی(علیه‌السلام) نیروهایی که حضرت با دشواری‌های فراوان در نخیله گردهم آورده بود، متفرق می‌شوند. آن‌هایی هم که هستند از مقام ولایت اطاعت ندارند، بنابراین در یک سو نیروهای معاویه هستند که برای هر اقدامی‌توجیه شده و آماده‌اند و در سوی دیگر اطرافیان حسن بن علی(علیه‌السلام) هستند که هر کدام برای خود و اجتهادی دارند، به همین دلیل متفرق و پراکنده شده‌اند.

راه حل حضرت

در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت(علیه‌السلام) داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی‌از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی‌از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(3)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی‌نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص26 و29(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج2، ص28

2 وقعه صفین، ص558؛ انساب الاشراف، ج2، ص322

3 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

بازدید : 584
شنبه 19 ارديبهشت 1399 زمان : 18:24
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ تطبیقی

آمریکا از اساس یهودی زاده شد. فرض مسیحی بودن حکومت آمریکا در این دوره و قدرت داشتن یک لابی از اقلیت یهودی بر این اساس کاملاً باطل است. به طور کلی سفرهای دریایی اروپاییان در این دوره از یک سو منجر به شکل گیری آمریکا شد.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ جنگ‌های صلیبی اطلاعات جغرافیایی مسلمانان را که گنجینه‌ای بزرگ بود در اختیار اروپاییان قرار داد، در زمان اوج گیری قدرت امپراتوری عثمانی که امکان تجارت بین الملل را از طریق خشکی محدود می‌کرد و در راستای تهیه مقدمات رنسانس و ایجاد تمدن جدید، سفرهای دریایی اروپاییان آغاز شد.

کانون این سفرها ایتالیا، اسپانیا و پرتغال بود، درست همان سرزمین‌هایی که بیشترین ارتباط را با مسلمانان داشتند و در عین حال مرکز قدرت یهودیان به شمار می‌آمدند. در ایتالیا مارکوپولو از ونیز نیز به غرب آسیا آمد و با عبور از ایران به چین رفت. وی پس از ۲۰ سال اقامت در چین از طریق اقیانوس هند دوباره به ونیز بازگشت.

پنج قرن پیش از وی، یک سیاح مسلمان به نام سلیمان تاجر از چین دیدن کرده و مشاهدات خود را به نگارش درآورده بود.(1) در پرتغال بارتولومو دیاز در سال ۱۴۸۷ میلادی دماغه امیدنیک را در جنوبی‌ترین نقطه‌ی آفریقا دور زد و وارد اقیانوس هند شد. این در حالی بود که در حدود سال ۴۰۰ هجری قمری یک دریانورد مسلمان به سواحل آفریقای جنوبی رسیده بود.

پس از دیاز، واسکوداگاما دریانورد مشهور پرتغالی در سال ۱۴۹۷ سراسر اقیانوس هند را گشت و راه‌های هند، اندونزی و خلیج فارس را یافت. در سفر او کلیه راهنماها، نقشه‌هاخوان‌ها و مترجمان یهودی بودند.(2) اما دریانوردان اسپانیایی به جای دور زدن آفریقا و حرکت به سمت شرق متوجه غرق شدند. توجیه ظاهری این اقدام دور زدن زمین و رسیدن به هندوستان بود.

این در حالی بود که حائل بودن سواحل چین و ژاپن میان سرزمین آنان به هندوستان برای ایشان امری ناآشنا نبود. نخستین دریانوردی که وارد قاره آمریکا شد و به اصطلاح اروپاییان آنجا را کشف کرد کریستوف کلمب بود. وی ظاهراً یک میسیونر مسیحی و ایتالیای متولد ژنو بود که توانست شاه اسپانیا و ملکه ایزابلا را تشویق کند تا هزینه سفر اکتشافی او را برای رسیدن به هند از سمت غرب تامین کنند.

اما واقعیت در مورد این شخصیت چیز دیگری است، صاحب خلق(3) و هلال(4) موارد بسیاری را بر می‌شمارند که اثبات می‌کند و یک یهودی به ظاهر کنورسو(تغییر کیش داده) و از نسل یهودیان کاتالان بود. وی که نام اصلیش جان کولن بود، در نزدیکی شهر «پانته‌ودرا» در اسپانیا به دنیا آمده و پس از اخراج از این کشور به عنوان پناهنده در ژنو اقامت گزیده بود.

او که عهد عتیق را حفظ بود با حمایت یهودیان مارانو که یهودیان مسیحی اسپانیا بودند عازم این سفر شد. این یهودیان نخستین ساکنان آمریکا پس از اشغال بودند. وی علیرغم پنهان نمودن جنبه‌های مهم از اهداف این سفر، به دست آوردن طلای کافی برای برپایی مجدد معبد سلیمان را به عنوان هدف خود از این اقدام بیان کرده است.

در واقع کلمب سرزمین جدیدی را کشف نکرد. وایکینگ‌ها و مسلمانان پیش از او با این سرزمین در دو ناحیه شمالی و جنوبی آن آشنایی داشتند و او را از روی اطلاعات آنان بود که راهی این سفر شد. حتی پرتغالی‌ها ادعا می‌کنند که این سرزمین را پیشتر می‌شناختند، اما با توجه به علاقه آنان به ثروت و تجارت شرق، به درخواست کلمب برای تامین هزینه سفر به غرب پاسخ منفی داده‌اند.

وجود واژگان اسلامی‌و نام‌هایی چون مکه و مدینه - به معنای مدینه فاضله و سرزمین موعود - در زبان سرخ پوستان نشاندهنده ارتباط مسلمان با آن‌ها و احتمالا مسلمان بودن گروهی از آنان در زمان اشغال است. نام امروزی کشور برزیل احتمالاً از قبیله عرب و مسلمان در شمال آفریقا به نام «بنی‌برازیل» گرفته شده است.

هدف مهم کلمب از این سفر ایجاد پایگاهی مرکزی برای طراحی و تاسیس یک کشور بر پایه اعتقادات شیطانی و یهودی بود. از همین رو بود که با توجه به ناتوانی حزب شیطان در تمدن سازی در مواجهه با ساکنان بومی‌این سرزمین دست به کشتار وسیع و بی رحمانه سرخپوستان، ضمن غارت منابع طلای آنان و محو دو تمدن «ازتک» و «اینکا» زد تا عرصه را برای هم حزبی‌های خود آماده کند.

شعار «یک بومی‌خوب، یک بومی‌مرده است» نخستین بار توسط کلمب مطرح شد. این شعار بعدها توسط اسلاف او تبدیل به شعار «یک فلسطینی خوب، یک فلسطینی مرده است» شد. تعداد سرخپوستان کشته شده در جریان تهاجم و اشغال اروپاییان را در مدتی کمتر از یک قرن از ۶۰ تا ۹۵ میلیون نفر برآورد کرده‌اند.(5)

در پی این کشتار و کاهش شدید نیروی انسانی برای ساخت تمدن غرب، ۱۳ میلیون برده از آفریقا به آمریکا کشانده شدند که این نیز به نوبه خود تجارتی پرسود برای برده‌داران یهودی محسوب می‌شود. در اندک زمانی یهودیان، مسیحیان یهودی، پیوریتن‌ها و فراماسون‌های سراسر آمریکا را به اشغال خود در آورده و این کشور را بر مبنای نقشه‌های خود طراحی و ایجاد نمودند.

این چنین بود که آمریکا از اساس یهودی زاده شد. فرض مسیحی بودن حکومت آمریکا در این دوره و قدرت داشتن یک لابی از اقلیت یهودی بر این اساس کاملاً باطل است. به طور کلی سفرهای دریایی اروپاییان در این دوره از یک سو منجر به شکل گیری آمریکا شد و از سوی دیگر جریان استعمار و اشغال سرزمین‌های ثروتمند جهان به ویژه در آسیا را در پی داشت.

به دنبال این اشغال، یهودیان به ظاهر مسیحی در قالب ماموریت‌های تبشیری و به عنوان میسیونر، فوج فوج راهی سرزمین‌های مستعمره شدند. این جریان نیز یکی دیگر از سوء استفاده‌های حزب شیطان از مسیحیت بود.

انتهای پیام/

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی، نوشته دکتر محمدهادی همایون، چاپ دوم، 1391، صص502 و 505

پی نوشت؛

1 زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، ص79

2 صاحب خلق، نصیر، تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، ص30

3 همان، ص19 الی 31

4 هلال، رضا، مسیح یهودی، ص41

5 صاحب خلق، نصیر، تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا، ص33

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب : 9
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 269
  • بازدید کننده امروز : 233
  • باردید دیروز : 182
  • بازدید کننده دیروز : 182
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 840
  • بازدید ماه : 700
  • بازدید سال : 3887
  • بازدید کلی : 79057
  • کدهای اختصاصی